و اما تو بی آنکه بدانی و بی آنکه بدانم

در دل من داستان دیگری داری

عزیز تر از هر چیزی و هر کسی شده ای

بی آنکه بخواهم دل باختم و بی آنکه بخواهی دوستت دارم

به حسی مبتلا شده ام بی " چون و چرا "

همچون عشق ...!

نه زبانی دارم در توان گفتنش و نه قلمی که یارای نوشتنش باشد.

می گویند عشق را باید زیست

و من عشق را در نگاه تو یافته ام ودر نگرانی های نیمه شبت...!

و در گرمای دستانت که بدون هیچ دلیلی در دستان من جای گرفته اند .

برای من عشق اتفاق شگفت انگیزی است که شبیه هیچ واژه ای نیست .

زیبا تر از هر قصه ای است و هیچ شعری به خوش رنگی آن نیست !

عشق فریاد ندارد و به حرف نیست و هیا هو نمی کند .

در سکوت است که عشق لب به سخن باز می کند

عشقت راه خود را به قلبم باز کرده با همان لبخند آرام

و در نگاه بی ادعای تو عشق معنی می یابد .

عشق حضور ساده توست که وقتی در کنارم نیستی بزرگترین صدای دنیاست .

عشق یعنی قبولی بی امتحان ... یعنی آرامش بی قید و شرط ...!

و نه آزمون اما و اگر و نه هیجان زود گذر ...!

عشق یعنی فهمیدن و درک عمیق سکوت

یعنی ماندن و صرف فعل خواستن

یعنی تکرار آرام دوستت دارم ...بدون گفتن

یعنی تکرار تپیدن قلب من با شنیدن نام تو تا ابد ...