تو و صبح داستانی جدا دارید از تمام عاشقانه هایم !

هر صبح باید باشی و ببینی چه با ذوق و شوق بیدار میشوم

هر روز من قراری عاشقانه دارم با تو ...

هر صبح جلوی ایینه می ایستم و خودم را در نگاه تو میبینم

صورتم را با وسواس اصلاح می کنم و خاص ترین لباسم را می پوشم و عطری را که تو دوست داری میزنم.

ساعتی را میبندم که تو دوست داری و دوباره جلوی ایینه در نگاه تو خودم را می بینم.

هر صبح من با قراری عاشقانه شروع میشود .!

نمی دانی چقدر شوق و هیجان صبح ها دارم!؟

گویا برای اولین بار با تو قرار گذاشته ام و می خواهم تو را ببینم .

با خودم حرف میزنم و شعر ها و حرفهایم را دوباره مرور می کنم و خودم را با گوشهای تو میشنوم .

هر صبح قرار عاشقانه ای دارم من با یاد تو و با چشمان تو

زمان قرار ما طلوع چشمان توست و هر صبح من ساعتها قبل از طلوع چشمانت بیدار میشوم و می ایم تا اولین کسی باشم که هر صبح به تو سلام می کند و صبح بخیر می گوید .صبح من با طلوع یاد تو در قلبم آغاز میشود

خورشید نگاه پر محبت توست که نور چشمانم و گرمای قلبم میشود .

چشمانت را که باز میکنی دیگر یادم میرود حرفهایم را

محو تو میشوم و از ان همه شعر و متن تنها یک جمله به یادم می اید : !

دوستت دارم ...