نگاه تو ...!
تو را طوری دوست دارم
که ای کاش تمام دوست داشتن های دنیا همین طور بود
بسیار ادامه دار و عمیق و امن ...
ارام و بی سر و صدا در تاریخی که یادم نیست قدم به زندگیم گذاشتی
نمی دانم شنبه بود یا جمعه ...؟
اول ماه بودیا اخر ماه ...؟
فروردین بود یا اسفند ...؟
دیگر اصلا چه اهمیتی دارد تاریخ آشناییمان
وقتی تو با حضورت همه چیز را در زندگی من عوض کردی !
یهو فهمیدم که تمام نبودنها و اشتباه ها و دل کندنا فقط تمرینی بوده برای این که کنار تو باشم
و خدا تو رو به من هدیه داده و برای من دلیل خیلی از اتفاقات خوب شدی .
تو نگاهت را به من دادی تا زندگی کنم
یک نگاه تو کافی بود که کل دنیای من عوض شود و همه چیز رنگ تو را بگیرد
تو همانی که بی دلیل دوستش دارم
همه ی زندگیم شدی و از وقتی قدم به زندگیم گذاشتی
از وقتی شناختمت نگاهم به زندگی عوض شد
من با امدن تو تازه مفهوم زندگی و زندگی کردن را درک کردم
آمدی و ماندگار قلب من شدی
طوری که شنیدن اسمت هم آرامم میکند و حتی دیدن اسمت دل بی قرار مرا قرار میشود ...!؟
کنارت تازه فهمیدم که چرا با هیچ دیگری نتونستم تحمل کنم و بودنی را نپذیرفتم
دلم از میان این همه تو را پذیرفت و پایبند عشق تو شد بی آنکه بدانم چرا ؟
الان حالم در تک تک ساعت ها و ثانیه ها خوب است
حالم خوب است چون تو را دارم
تو ذوق منی برای زود بیدار شدن . خوشحال بودن . برای پیشرفت کردن و برای بهتر بودن
و برای همه روز هایی که میدانم کنار تو قرار است خیلی خوب باشم.
ماندنی قلبم تویی و هرگز کسی را مثل تو دوست نخواهم داشت
ابدی من تویی و فقط تو ...