خوشا به حالم یکی را دارم همچون تو

که رفیق و یار و همدم و عشق منی

حال دل غمگینم را می فهمی و نا گفته حرف لبهای مرا میشنوی ...!

نشانی اشکهای نریخته ی چشمان مرا تو خوب میدانی

پای ثابت همه ی دیوانه بازی ها و عاشقی کردن های منی

حال بد وخوب مرا با جان و دل میخری و وقت ناراحتیم میدانی چگونه و چطور دوستم داشته باشی

حواست به من هست و چه با ذوق و شوق تو مرا میبینی

وقتی نگاهم میکنی دلم برایت ضعف میرود از آن همه عشق و علاقه ای که در نگاهت می بینم

تو مرا مثل یک کتاب ...مثل یک شطرنج ...مثل خانه ات بلدی

از تمام زیر و بم رفتار و شخصیتم با خبری و گویا سالهاست مرا می شناسی

تو اهل حال و هوای ابری دل منی

اهل دوست داشتنمی

اهل حال عجیب و غریب بهم ریخته ی منی

در هر حالی که باشم ... تلخ باشم یا شیرین ... پریشان و به هم ریخته و یا مضطرب ... بی تاب باشم یا بر قرار ... تو به سوی من پرواز میکنی و خودت را به من میرسانی

تو با دل خود عهدی عاشقانه بسته ای

عشق و محبتت برایم بال میشود و چشمانت برای من روشنایی راه و دستان مهربانت برایم بام ...!

بال و پرم را نمیبری و همراهم میشوی بی هیچ بهانه ای و بدون انکه بپرسی کجا ...!

خوشا به حال من که دل به تو باخته ام

تو را هرگز نمی توانم دور از خودم تصور کنم و این فاصله ی بین ما فقط توجیح کتاب جغرافیاست و نه دل من ...!

در کنار تو همه چیز عالی است و تا کنون من تا این اندازه زندگی نکرده ام

من هیچ وقت به اندازه ی ذره ای به عشق تو تردید نمی کنم

مطمئنم تا دنیا دنیاست می توانم روی دوست داشتنت حساب کنم

و مطمئن باش تا دنیا دنیاست از دوست داشتنت دست بر نخواهم داشت .