" پروانه ی خیال " نام اندیشه ای است که تو را مدام زندگی می کند

هر صبح از پیله ی افکارم خیالی متولد میشود و در هوای عشق تو بال می گشاید.

باجکلهایی دارد به زیبایی احساسم و قلبی که تو را می تپد و همه ی شوقش طواف کعبه ی روی توست .

" پروانه خیالم " شوق پریدن دارد و در هر کجای دنیا که باشی به سمت قبله ی نگاه تو پرواز می کند .

چه خوش خیال است این فاصله و نمی داند پای تو که در میان باشد " پروانه ی خیالم " کوهها و دشت ها و دریاها را طی می کند و از خیابانها و کوچه ها می گذرد تا در هوای نفس های تو از شهد محبتت ، عسلی شیرین به نام عشق بیافریند .

در کنار تو ، من اعتبار عشق را تا عمق جانم حس کرده ام

هر گاه درخت اندیشه ام را می تکانم

یاد توست ، که سایه سار خیالم را فرش می کند

و دوست داشتنت ، آنچنان لذتی دارد که مرا به ابدیت پیوند زده !

در خیالم با خیالت زندگی می کنم و این واقعی ترین حقیقت زندگی ام است .

هیچ کس غیر تو توان آن را ندارد که مرا اینچنین مبتلا به خود کند

و اینگونه با یاد و خاطرش در اندیشه ام ، خیمه ی خیالش را پهن کند .

" شیرین "خیالم...!

هرگز تو را در شخصی دیگری نخواهم یافت نه به خاطر اینکه دیگران بد هستند و من بی نقصم

بلکه چون هر قلبی فقط یک بار خانه ی واقعی اش را پیدا می کند

هیچ المثنی ای لبخند و نگاه و مرام تو ندارد و من آن را فقط وتنها در تو یافته ام

آن درک بی قید و شرط و این صبوری زیبای تو مثلی ندارد

و هیچ کس همچون تو بدین خوبی گذشته ام را نپذیرفته و حال مرا درک نمی کند و اینده ام را خوب نمی سازد .

خیالم از تو لبریز است و جانم از حضورت مست

لبم به بوسه ی تو شیرین و چشمانم به دیدنت بی تاب ...

در خیالم پروانه ای است که مدام به دور خواستنت میگردد

و در قلبم عشقی دارم از تو که تا زنده ام تو را می تپد

ارام جانم و خیال شیرینم ...!