" آقاتون " ...!
بی گمان "عشق " همان شراب مستی روح آدمی است .
قلب آدمی را از گل محبت آفریده اند . محبت غنچه ای دارد به خوش رنگی " دوست داشتن " و گلی می شکفد به زیبایی عشق ...!
و چه مرهمی بهتر از "دوست داشته شدن " برای روح پریشان آدمی که در جستجوی آرامش است ؟
و خوشا به حال من که غنچه های محبتم به سمت خورشید روی تو شکفته می شوند و روحم در زیر چتر عشق تو به آرامش رسیده است .
امروز نیز دست دلم را گرفتم و قدم زنان از کوچه پس کوچه های عشق گذشتم تا به وعده ی قرار چشمان تو برسم
تا برایت از عطر خوش دوست داشتنت بگویم و از طعم شیرین محبتت بنویسم
آمدم تا دلم را به دستان تو بسپارم و دستانت را در آغوش دستانم بگیرم و از زیباترین واژه ها و ناب ترین لغات برای چشمانت کهنه شرابی مهیا کنم .
و از شکفتن لبخند بر لبانت و جان گرفتن قلبت و باریدن شوق چشمانت لذت ببرم...
امروز یکی از بهترین هدیه های عمرم را از تو گرفتم
وقتی لا بلای حرفامون یهو گفتی راستی یه چیزی یادم اومد ...!؟
و با مکثی عمیق و با لحنی شیرین و با اندکی چاشنی شیطنت بهم میگی :
آقامون ..................روزت مبارک
و در ادامه میگی امروز روز جهانی مرد هاست ... و با خنده ای شیرین تر از بیانت ...مهر تاییدی به حرفت میزنی ...
در بهت لذتی بی نظیر که برای اولین بار تجربش می کنم و از فاصله ای بسیار دور لبم را به خنده ای از ته دل شیرین میکنی
قند توی دلم آب میشود و حسی همچون بزرگی و احترام و عزت و منتخب بودن ...کل وجودم را فرا میگیرد
"آقامون "... !؟
شنیدن این واژه چقدر به من حس قدرت میدهد و مرا خوشحال میکند
وقتی به من حسی مالکانه داری و چنین عاشقانه ...!
"آقامون "... نا خود اگاه مرا یاد همان مرد سبیلو با زیر پوش مردانه و بیرژامه ی راه راه که با نعلبکی چای می نوشد می اندازد .
لبخندش همیشه زیر سبیل های بلندش پنهان میکند و گره ی ابروهایش طوری است که گویا تا کنون باز نشده اند ...!
نه عطر خاصی دارد و نه حرفهای عاشقانه بلد است و صدای بمش دل شیر را میلرزاند ...!
اما در مرام و معرفت خودش به تنهایی یک دنیا را حریف است و همین خصوصیتش کافی است تا به دنیا بیارزد ...!
وقتی میگی " آقامون " دلم می خواهد برای تو همان طوری باشم
قربون " آقاتون " گفتنت بشم من ...
" آقاتون " شاید قیافش خیلی خاص نباشد و موهاشو معمولی کوتاه میکند و تو سلیقش پوشیدن لباسای رنگ و وارنگ و به روز نباشد...!
تازگی ها به عشق تو ساعت میبندد و در باورش مرد بودن به سبیل و تتو و ضخامت بازو نیست ...!
همان " آقاتون " که مخ زدن بلد نبوده و نیست ... در ظاهر سنگدل ولی دل شکستن بلد نیست .
همان " آقاتون " که عشق رو نه با چشمانش بلکه با دلش جستجو کرده و تو رو اینگونه یافته است .
و خوشحالی وخوشبختی و حال خوش تو را با دنیا که هیچ با جان خودش نیز معاوضه نمیکند .!
همان " آقاتون " که دلش می خواهد تکیه گاهت یاشدو سایه ی روی سرت ...
طوری که نه طوفانهای زندگی دلت را بلرزاند و نه غم و غصه روزگار جرات کند به سمتت بیاید .
"آقاتون " عاشقتونه
" آقاتون " دوستت دارد
شاید تا الان برات گلی نخریده باشم اما هر بار که از جلوی گل فروشی رد میشم به یاد شما وا می ایستم و زیباترین گلها رو برای تو انتخاب میکنم و به چشمان قشنگت هدیه میدم .
"آقاتون " شاید اهل کافه نباشه اما به خاطر تو نشونی تموم کافه های شهر رو بلد شده تا روزی دونه دونشونو با تو سر بزنه ...
" اقاتون " مدتهاست با پرده ی سینما قهر کرده و رستوران بیرون نرفته و جاده ای رو به تفریح طی نکرده ...چون بدون تو هیچ چیزی به دلش نمینشینه
لیوان چاییشو از دست تو میگیره و هیچ لقمه ای از گلوش پایین نمیره قبل انکه جای تو رو کنارش خالی کنه و با هر آهنگی که میشنوه موهای تو رو نوازش میکنه .
" آقاتون " شاید در کنار تو هیچ خاطره ی مشترکی نداشته باشه اما هر روز و هر ساعت و هر لحظه با خاطر تو برگای زندگیشو رنگ میزنه و عطر میپاشه.. ...!
شاید به قول خودت تا حالا لبخند عاشقانه ام رو از نزدیک ندیده باشی و طعم بوسه ی پر نجابتم رو نچشیده باشی و صدای دلنواز و جانم گفتن از زبانم رو نشنیده باشی و دستای زندگی بخشم رو لمس نکرده باشی ...اما " آقاتون " مثل خودت برای لمس دشت آغوشت فرسنگها فاصله رو نه با قدماش بلکه با دلش عاشقانه طی میکنه تا بهت برسه ...
"آقاتون " جهنم رو به جونش میخره تا دنیا رو برای تو بهشت کنه
قربون " اقاتون " گفتنت بشم
"آقاتون " لحظه ای از رسیدن به تو دست بر نمیداره
حتی اگر این رسیدن در آخرین روز زندگیش باشه و به اندازه ی یک دیدار ...