خانه چیست ؟

خانه همان چهار دیواری است

از یک سمت دیواری دارد به تعهد و از سمتی امنیت و از سوی دیگر به درک و شناخت و بر روی دیوار اخرش پنجره است که به سوی عشق باز میشود

خانه همان جاست که در آن عطر آرامش پیچیده و بامش مرز زمین با آسمان است .

خانه میتواند بزرگ باشد همچون کاخ و گاه کوچک همچون کلبه ای در میان جنگل...

گاه در آخرین طبقه ی یک اسمان خراش است و می شود از پنجره اش ابر ها را در آغوش گرفت و گاه میشود پستوی یک خانه ی قدیمی با دیوار های آجری نم کشیده با پنجره ای کوتاه که به سقف چسبیده است .

چه فرقی می کند خانه کجا باشد و از سنگ ساخته شده باشد و یا از برف ...

چه فرقی می کند نمایش رومی باشد یا آجری و یا خورشید مشرق را در آن ببینیم و یا خورشید مغرب را ...!

خانه باید جایی باشد که قلب آدم انجاست .

جایی که قدم های آدم به سوی آن پر میکشند و پشت دیوارش قلبی برای تو میتپد و چشمانی همیشه در انتظار تو هستند .

و خانه ی من اینجاست

خانه ای که خشت خشت آن را به عشق تو بنا کرده ام

خانه ی من به اندازه ی صفحه گوشی ام کوچک و به اندازه ی رویاهایم بزرگ است .

هر روز به شوق " تو " بارها به این خانه سر زده ام و هر روز از احساسم برایت نوشته ام

از نعمت بودنت و دلتنگی مداومم و قلبی که دوست داشتنت را مدام می تپد ...

می دانم هیچ احساسی در انسان برای سرکوب شدن آفریده نشده است .

و در کنار تو فهمیدم که هیچ چیز در من سزاوار سکوت و پنهان شدن نیست .

تو احساسی را در من بیدار کردی که نا دیده اش گرفته و هرگز تجربه اش نکرده بودم .

به این باور رسیده ام که احساس جریان زنده ی درون ماست

باید فرصتش دهیم تا از ما عبور کند و رها شود نه اینکه پشت پرده ی باید ها و نباید ها خفه اش کنیم .

تو به من یاد دادی که ابراز کردن احساسات نه یک بی پروایی .که نوعی احترام است

احترام به آن حقیقتی که در عمق ماست و ما هر بار که احساس خود را سرکوب می کنیم

بخشی از آگاهی خود را از تجربه ی خودش محروم می سازیم

چرا که روح ما برای زندگی در مرز های تنگ و سکوت های تحمیلی خلق نشده است .

گاهی ما احساساتمان را پنهان می کنیم چون سالها به ما یاد داده اند قوی بودن در سکوت و حرف نزدن و پنهان کردن احساسات است و ما را از قضاوت ترسانده اند .

اما حقیقت این است که احساسات زبان روح هستن

و تو به من جرات بیان احساساتم را دادی

وقتی آنها را بیان می کنم فقط یک کلمه و یا جمله نمی نویسم

بلکه حس می کنم به خودم و به احساسم احترام گذاشته ام و به حقیقت درونم فضا می دهم

و فرصتی به احساسم میدهم تا پریدن را تجربه کند و به اوج لذت روحی برسم .

دوست داشتن تو قشنگترین انگیزه ای بود که عشق در من بیدار شود

من در این خانه برای تو از احساساتم نوشتم و حرف زدم

" تو " لایق و سزاوار تک تک این متن ها یی هستی که با جوهر خوش رنگ احساسم برایت نوشته ام

عشق تو فرصت بی نظیری به من داد تا آگاهانه و بدون ترس و خجالت و واهمه ای زیباترین و بی نظیرین لحظات زندگی ام را تجربه کنم .

تو به من راه و رسم عشق ورزیدن بدون توقع را آموختی

به من شجاعت و جسارت بیان حس درونم را دادی

و بدون آنکه بخواهی تغییرم دهی و بی هیچ انتظاری به من عشق ورزیدی

از تو ممنونم ...

شاید برخی تصور کنند که من از سر عادت و تکلیف اینجا برای تو هر روز مینویسم

اما هرگز این طور نیست

دوست داشتن تو از سر عادت نبوده و نیست که بتوانم ترکش کنم

دوست داشتن تو برای من سبک زندگی است .

وقتی به این خانه پا میگذارم چشمان مشتاق و لبخند تو مرا به وجد می آورد .

انتظار زیبای نگاه تو را من می بینم .

صدای قلب تو را من میشنوم

و آنچه را که قلب و احساسم به من دیکته میکنند برایت می نویسم .

اینجا خانه ی آرزوها و کلبه ی امید ماست .