آنچنان مهربانی تو عاشقم کرده ، آن هم در حد معجزه ...!

که از باقی دوست داشتن ها، فقط یاد گرفتم معجزه کردن کار هر کسی نیست .

تو نمی دانی اما در قلب من تمام راهها به تو می رسد حتی بیراهه ها

عشق من : حضورت کم از معجزه ندارد

تو با حضور منظم و نگاه آرام و دوست داشتن ذلال و ساده ات حال دل مرا خوب میکنی

تو را یافته ام در هزار واژه ی بیقرار و در سکوت جمله هایی که از دلتنگی می لرزند

در فاصله میان دو نفس جایی که نام تو ...پنهانی ترین فعل عاشقانه ام میشود .

و هر گاه دلتنگت میشوم تو را در قلبم بغل می کنم و چه بی نظیر معجزه ی بودنت در وجودم جانی تازه میگیرد .

آرام جانم

همین که برای همه بعیدی و برای من ممکن ...

همین که در شلوغ ترین روز ها هم برای من به اندازه ی کافی زمان داری

و مدام پیگیر من هستی و حواست به من هست و نمیگذاری دلتنگی این فاصله جان به لبم کند

همین کافی است ماه من ...

می دانی محبوب قلب من

ادعای دوست داشتن کار ساده ایست اما آدمی شبیه تو که با رفتار و مرامش این را ثابت کند خیلی کم است

تویی که پای دوست داشتنت ایستاده ای

ادمها در این روزگار زیاد عاشق میشوند ولی ماندگار و مصمم همچون تو ندیده ام جانان من ...!

تو همچون پیچکی به دست و پای زندگی ام پیچیده ای ومدام در لحظه هایم قد میکشی و حالم را خوبتر می کنی

هر ثانیه بیشتر می خواهمت و بی گمان تو دوست داشتنی ترین پیچک قلب من هستی

مرا تنها یک " تو " کافی است

دنیای من خلاصه شده است در یک " تو " و در وجودم دنیایی دارم سر شار از " تو "

تو مثل هوایی ...تو مثل نوری ...تو مثل آسمانی

و تو برای من نفس شدی ...شور شدی ...عشق شدی

جانم به فدایت که همه ی جان شده ای .

اگر از من بپرسی چقدر دوستت دارم

می گویم : به اندازه ی انار

از بیرون تنها من دیده میشوم و در درونم هزاران تو فرو میریزد ...

هر بار نگاهت می کنم در دلم قند اب میشود و همچون باران پاییزی باران دوست داشتنت بر من می بارد و علاقه ام از تو خیس میشود .

تو را آنچنان می خواهم همچون کودکی مادرش را و شاهی سر زمینش را و همچون موج ساحلش را ...

تو اگر در کنارم نباشی همچون تابلویی هستم زیر دست نقاشی بی حوصله و همچون انگشتری که نگینش را گم کرده است .

بهشت انتهای آغوش توست که مرا غرق زیبایی وجودش کرده

و من تا ابد مدیون قلب تو هستم که خاص ترین محبتش را به من هدیه داده است .