نگاهت آفتاب زندگی بخش است که خواب را از من می رباید

در نگاهت جاده ای است که مرا تا بی نهایت میبرد .

در نگاهت عطر محبتی است که در دلم به هزاران غنچه ی رنگین مبدل شده است

در نگاهت شرابی است که مرا مست عشق کرده است

در صدایت آرامشی که شبهای بی قرارم را نوازش می کند

صدایت همچون موسیقی زیبای هستی است

در صدایت آرامشی است که مرا بال پرواز میشود و ساکن ابر ها کرده است .

صدایت همچون معجزه است و من طوفانی را آرام و اتش درونم را خاموش میکند .

کنار تو که باشم حتی سکوت هم عاشقانه میشود

تو نیمه ی گمشده ی من نیستی بلکه تو تمام منی که پیدایت کرده ام

دستهایت را که گرفتم

فهمیدم عشق چیزی فراتر از واژه هاست

زمان می گذرد و فاصله ها می ایند و می روند

ولی تو هنوز در قلبم می درخشی همچون ماه در شبهای تاریک

یاد تو در قلبم مانند بارانی است که بند نمی آید

تو بهترین تکرار هر روز منی و من اگر صدها بار دیگر زندگی کنم شاید هیچ چیز را تکرار نکنم ولی بی گمان دوباره عاشق تو شدن را تکرار خواهم کرد .

در نگاهم اگر نیستی در خیالم سر شاری و این قانون دوست داشتن توست

در کنارم نیستی و در قلبم مدام تو را در آغوش میکشم

میدانی : من دیگر دلم تنگ نمیشود...من دلم میمیرد برای تو !

و دیگر حتی بحث عشق نیست انگار من فقط با تو زنده ام ...

و هم تو میدانی و هم من می دانم ...!

بعد من کسی تو را اندازه ی من عاشقت نخواهد بود و بعد تو کسی مرا به اندازه ی تو دوستم نخواهد داشت .