امروز هم با عمق وجودم زندگی کردم همچون تمام روز هایی که در کنارت بودم .

یادت همدم تمام لحظات من بود و حتی لحظه ای نبودنت را در کنارم حس نکردم .

تو در میان این همه اما و اگر در قله ی باید های من قرار داری و دیگر نه خیالی و نه آرزویی بلکه قصه ی بی پایان من شدی .

هر روز عصر برایت متنی می نویسم و نه به رسم عادت و تکلیف و نه تعریف و یا تمجید ...

بلکه برای بیان احساسی که ذره ذره ی وجودم را متحول کرده و در قطره قطره ی خونم حل شده است.

تو قلب مرا از آن خود کرده ای و چشمانم را مسخر خود ساخته ای و صدای دلنشینت گوش نواز ترین موسیقی من شده .

تمامی رویاهایم را با تو می بافم و تمام قدم هایم را همسو و هم تراز تو بر میدارم

حوالی من تمامی ساعت ها در مدار تو کوک میشوند و همه ی یاد ها با نام تو پیوند خورده اند .

همه ی دوست داشتن ها خلاصه میشوند به یک " تو " و تمام راهها و نقشه ها به حوالی ساحل آرامش " تو " میرسند .

امروز می خواستم متنی به این مضمون بنویسم

اجازه هست ...!

اجازه هست قلبم را با عشق تو لبریز کنم و دوست داشتن تو مشق هر روز و هر شب دلم شود .

اجازه هست نامت را با جانم صدا بزنم و گاه از فرط دوست داشتنت بگویم " فدایت شوم !"

اجازه هست گاهی در خیالم تو را ببوسم و گاه در آغوش بگیرم در میان واژه هایم .

اجازه هست گاهی دست تو را بگیرم و با تو روی ابر ها راه بروم و بر روی بال نسیم برایت شعر بنویسم .

اجازه هست دوستت داشته باشم بیشتر از خودم و بیشتر از جانم .

اجازه هست گاهی خوابت را ببینم و بنشینم روبرویت و فقط به چشمان و لب های تو زل بزنم .

اجازه هست گاهی در خیالم مو هایت را شانه بزنم و گاه ببافم غنچه های خیالم را بین مو هایت ...؟

اجازه هست من" قباد " زندگی تو باشم و آیا تو شهر زاد زندگی من میشوی ؟

اجازه هست تو را عشقم ، نفسم ، ماهم ، عمرم ، جانانم ...صدا بزنم ؟

اجازه هست تو را ملکه صدا بزنم و مالک زیبا ترین بانوی جهان باشم .

هر روز و هر شب و هر لحظه ام به نام توست

اجازه هست تو را برای همیشه و تا ابد و بی نهایت دوست بدارم .

آوای من روزت مبارک ...