من تو را در بهترین قصه ها و زیبا ترین شعر ها خوانده ام

تو را در موسیقی دریا و در اواز گنجشک ها شنیده ام .

تو را در زیر نور مهتاب و رقص دانه های برف دیده ام .

من تو را لا به لای گلهای پارچه و تار و پود نخ ها یا فته ام

من رد دستان تو را در میان لبخند دلبرانه ی یقه ی پیراهن ها و موج موج ، وسوسه ی زیبای دامن ها جستجو کرده ام

اوای من " تو " را می گویم

که رفیق و همدم قیچی و سوزن و پارچه ای

تو که با دستان هنرمندت تیکه های لبخند را روی لب ها می دوزی و تن پوش بهشت را به تن زیبا پسندان می کنی .

دانه دانه حریر خیالت را کوک میزنی و لباسی در شان بهترین ها می افرینی.

غم از دلها قیچی میکنی و به چشمها نقشی به زیبایی رویا می دوزی و باد بادک ارزو ها را با رنگین کمان نخ هایت به پرواز در می اوری .

تو بر سینه من ستاره ای به نشان عشقی ابدی دوخته ای

دستانی هنرمند داری و چشمانی که محبت می دوزند و خیالی که نیکی می بافد.

جانان من: روزت مبارک