دوستت دارم آنقدر که در توان بیانم نمی گنجد و وزنش را هیچ شعری به گردن نمی گیرد .

قلبم از دوست داشتنت لبریز است و یکدل شده کل وجودم به خواستنت

این حرفهایی را که برایت می نویسم قطره ای است از دریای احساسم به تو ...!

آدمهای زیادی را می شناسم و برخی را هر روز می بینم و برخی را دیر به دیر

بعضی فاصله شان دور است و بعضی شان نزدیک ...

و در بینشان هم غریبه هست و هم همسایه و هم خویش .

ولی از وقتی تو راه به قلبم پیدا کرده ای تمام فرضیه های فاصله را نغض کرده ای .

تو در کنارم نیستی ولی حتی لحظه ای تو را از خودم دور تصور نمی کنم .

رد پای خیالت را می توانی در نگاهم ببینی

برای چشمانی که عاشق توست دنیا بی اندازه زیبا ست

آسمان و دریا و گلها و حتی خیابان ها و کوچه ها ... تابلوی زیبای چشمان من شده اند برای هدیه به تو ...!

گوشهایم در جستجوی نغمه های عاشقانه ات به هر موسیقی و آهنگی سر زده اند .

گرمی دستانت را لابلای هزاران برگ حریر گلدار رنگین حس کرده ام .

ساحل دریای نزدیک تو را پا برهنه همیشه قدم میزنم شاید یکی از آن ماسه ها زیر پایم

خاطره ی بوسیدن پای تو را در یاد داشته باشد .

به یاد تو سطر سطر و بیت بیت و رج رج عاشقانه می خوانم و از میان دشت واژه ها و کلمه ها و قافیه ها برایت گل میچینم .

به شوق عطر تن تو ... هوا را نفس میکشم و نسیم را در اغوش میگیرم .!

من تو را هر لحظه زندگی می کنم

تو همچون خونی در رگهایم

تو همچون جانی در وجودم .

آوای من ...