برای آوا ( خبر داری ...!؟)
آری
خودت که بهتر از هر کسی در این دنیا از دلم خبر داری
فقط منتظرم خودت بپرسی چه خبر ؟
تا ان وقت سفره ی دلم را پیش تو باز کنم و بگویم :
سلامتی روی ماه شما
سلامتی احوال خوش شما
سلامتی روح نازنین شما
حال من خوب است و خبری نیست جز خبر دلبری شما از این دل از همه جا بی خبر...!
تو خبر داری چنان دل از ما برده ا ی که من نمیتوانم هیچ کسی را مثل تو دوست داشته باشم
خبر داری هوش و حواسم از وقتی تو آمده ای دیگر سر جایش نیست کجاست ؟
تو بردی دلی را که به عشق اعتقادی نداشت و دوست داشتن بلد نبود خبری از دل بی قرارم داری تو ؟
من از کل این جهان بی خبرم و فقط می دانم در جهان من هیچ چیز به اندازه ی بودنت معنا ندارد ...!
هیچ وقت نمیدونستم چقدر می تونم یک نفر را دوست داشته باشم تا اینکه تو به زندگیم قدم گذاشتی
و قلب مرا طوری به تصرف خودت در آوردی که هیچ کس دیگری نمیتواند از تو پس بگیریدتش ...!
بپرس چه خبر ؟
تا برایت بگویم : که من هیچ وقت ... هیچ چیز ...هیچ کسی را قد تو دوست نداشته ام .
و دیگر حتی یک تار موی تو را با کل دنیا و هفت آسمانش عوض نمی کنم .
از من بپرس تا بگویم : که با من چه می کنی و چگونه مرا به فردا امیدوار تر کرده ای .
تو جانی در جانم می آفرینی و به خاطر تو روزهای بیشتر و شب های بیشتر و سهم بیشتری از زندگی می خواهم .
می پرسی چه خبر ؟
خبر داری نیاز دارم به تو برای اینکه خوب باشم و شب ها راحت بخوابم و صبح ها با عشق بیدار شوم .
من برای نفس گشیدن و را ه رفتن و زنده ماندن به تو نیاز دارم ...!
امدنت شبیه هیچ اتفاقی نبود و تو گمشده ی تقدیرم بودی که با آمدنت خودم را پیدا کردم .
آیا می دانی زندگی ام فقط وقت هایی که تو در کنار منی قشنگ است
و تو خبر داری چقدر از دنیا قشنگتری ؟
چقدر خنده های تو دنیای مرا عوض می کند و حرف های تو به دلم می نشیند و لبخند روی صورتت زیباترین منظره جهان در چشمان من است ...! .
خبر داری ؟ قلبم هر بار که می تپد تو را نجوا می کند و در هوای هر نفسم عطر تو پیچیده و تمام احساسم در یک " تو " خلاصه شده است .
عزیز دلم هیچ وقت فراموش نکن
منم و جانی که تمامش تویی
دیگر چه بخواهی و چه نخواهی من دوست داشتن تو را با هیچ لذتی دیگر در این دنیا عوض نخواهم کرد
و در آخر یا برای تو جان میدهم و یا در کنار تو جاودانه میشوم ... !