برای آوا ( عشق و شجاعت ...!)
لذت خواندن شعر عاشقانه کجا و خواندنش برای تو کجا ...!
لذت شنیدن ترانه ی عاشقانه کجا و زمزمه آن برای تو کجا ...!
خواندن متن های احساسی همیشه مرا به وجد می آورد و حال برای تو از احساسم مینویسم
دقیقا همانگونه که شنیده بودم اتفاق افتاد بدون هیچ مقدمه و دلیل و چون و چرایی ...!
هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد
همان روز که تو تمام غرور و شجاعت و احساست را در یک جمله به من اینگونه بیان کردی
گفتی : " دوستت دارم "
باورم نمیشد چگونه ممکن است خدا اینگونه ارزویم را بر آورده کند .
مگر میشود...!
من معجزه را با چشمان خودم دیدم
از راز دلم تنها او خبر داشت و غیر او با کسی درباره تو حرف نزده بودم .
چگونه تو از من عاشق تر و شجاع تر شدی و خدا آن روز به قلب تو چه چیزی وحی کرد را نمی دانم ...!؟
ولی خوب می دانم او که دفتر تقدیر را مینویسد خودش داستان عشق ما را اینگونه رقم زده .
خودش از دل بی قرار تو و دل تنگ من با خبر است
تردیدی به دل راه نخواهم داد تا او را دارم و تا تو را دارم .
به سر انجام خوش این عشق ایمان دارم .
من عشق را دیگر نه در کتاب ها و شعر ها
و نه در ترانه و متن ها ...
بلکه در کنار تو دیدم ...شنیدم ...چشیدم ...لمس کردم و نفس کشیدم .
من در سینه ام قلبی دارم که مالا مال از عشق تو ست
و می توانم هر روز گرمای حضورت را از دورترین فاصله ها حس کنم .
اکنون بیشتر و عمیق تر و شدید تر عشق را می فهمم و درک می کنم .
من عشق را با تمام شور و اشتیاق و دلتنگی هایش
با تمام تعصب و حسادت و زیاده خواهی اش
و با تمام بود ها و نبود ها و شادی و غم هایش ...
با تو تجربه کردم
آوای من
تو را بی آغاز ... تو را بی پایان ...تو را بی وقفه و تو را بی اندازه
دوستت دارم ...