برای اوا ( از خواب تا بیداری ...!)
خوابم نمیبرد ...!
عطر آمدنت تمام کوچه پس کوچه وجودم را پر کرده...!
چشم انتظار آمدنت بودم که چشمانم به خواب رفتند در روزی که از دلتنگی لبریز بودم
آمدی و رفتی و جزای غفلت چشمانم را دلم پس میدهد
دلم تنگ است و خواب از چشمانم رفته ...
دلم بهانه ی تو را گرفته است
تو می دانی بهانه چیست ؟
بهانه تویی که خواب شب از چشمانم ربوده ای و هر روز در میان ازدحام ادمها ، چشمانم تنها به سوی تو می گردند .
بهانه فریادی است که می نویسم و زمزمه زیر لب نیمه شبم .و سکوت احساسی است که در واژه ها نمی گنجد .
تو بگو ...؟
با دلی که تنگ است و یادی که در ان عطر هوای تو پیچیده
چه لا لا یی برای چشمانم بخوانم تا به خواب روند ؟
+ نوشته شده در جمعه پنجم دی ۱۴۰۴ ساعت 4:17 توسط Mr
|