مرا ببخش ، این دل سر خواستنت زیاده خواه شده است

نه زیر بار ذره ای کمتر می‌رود و نه به لحظه ای کوتاه تر بسنده می کند پایش را در یک کفش کرده و به هیچ صراطی مستقیم نمیشود.

.مدام بهانه ات را می‌گیرد و مدام پا پیچ افکارم می‌شود .

نه دیگر زبان منطق سرش می‌شود و نه با تشویق فراموشت می کند و نه به تهدید پا پس می کشد .

مرا ببخش ، این دل سر خواستنت لج باز شده است

غیر تو هر چه یاد و خاطره داشته ‌بیرون ریخته و هر آنچه هست از توست و برای توست و به نام توست ...!

تو که هستی چشمانم با تو حرف میزنند و بر زبانم شعر دوست داشتنت جاری می‌شود و لب هام به شوق نگاهت ترانه می خوانند ..

مرا ببخش ، گاه قلبم تحمل این همه دوست داشتنت را از دست می دهد و تاب دل بی قرارم را ندارم

تو‌ تنها چاره ی قلبی هستی که به عشقت مبتلا ست.

تو باید باشی

از دیدنت سیر نمی‌شوم ولی می بینمت آرام می شوم

از شنیدنت خسته نمی شوم شنیدنت به بودنم اعتبار می‌بخشد .

تو باید باشی

تا دوست داشتنت را فریاد بزنم و بگویم تو در من چه انقلابی کرده ای و در قلبم سر عشق تو چه بلوایی است .!؟

میدانی که ...؟

از ,,تو ،، از احساسم با هیچ کسی نگفته ام

تو باش ، که در نبودنت قلبم تنگ میشود و نگذار دوست داشتنت به درد دلتنگی مبتلایم کند.

تو جان منی و بی تو جان به لبم می‌رسد

دل از تو لبریز است و‌ صبرم به لب میرسد در نبودنت ...!

جای خالی تو را هیج کس و هیچ چیزی پر نمی کند

نباشی دلم میگیرد

نباشی دلتنگ میشوم

نباشی کم حوصله میشوم و تحمل خودم را هم ندارم

مرا ببخش ...!

گاه بی آنکه بدانی کمتر دوستت داشته ام در حالی که خیلی عاشقت بودم

تنها دلم می داند گاه بی آنکه بهانه ای داشته باشم با تو بگو مگو کرده ام .

و گاهی با خودم قهر می کنم چون قلبی کوچک برای دوست داشتنت دارم ...!

مرا ببخش...!

که نمی توانم حسی که به تو دارم را طوری دیگر و در قالبی زیباتر و با واژه هایی خاص تر به تو بیان کنم.

تو مرا زیاد ببخش

به خاطر دور بودنم و همه ی زمانهایی که باید کنارت بودم و‌نبودم

به خاطر اینکه دیر پیدایت کردم و تمام آن روز هایی که قلبت انتظارم را کشید..

به خاطر تمام روز هایی که دستت را نگرفتم و بابت تمام شب های که همراه تو‌رویا نیافتم.

مرا ببخش...!